خرید بک لینک

من یک مار درازم

خوش نقش و خوش نگارم

می خزم روی زمین

چون دست و پا ندارم

روی تنم پر از خال

پر از نقش و نگاره

نگاه کنید بچه ها

رنگای زیبا داره

خداوند توانا

این رنگارو کشیده

نقش و نگار و رنگی

به این خوبی کی دیده؟

*شاعر : مهری طهماسبی دهکردی

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 14:13

به نام خدا

ای قوم به حج رفته.........

مامان سفره ی شام را توی آشپزخانه پهن کرد و صدا زد: بچه ها شام حاضره ... من و خواهرم کنار سفره نشستیم. بابا هم دستهایش را شست و آمد. بسم الله الرحمن الرحیم گفتیم و شروع به خوردن کردیم. سرسفره کسی نباید صحبت می کرد. این قانون خانه ی ما بود. برای من که به پرحرفی عادت داشتم، خیلی سخت بود که ساکت بنشینم و فقط غذا بخورم. هنوز یکی دو لقمه بیشتر نخورده بودیم که تلفن زنگ زد .

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 14:13

قصه ی کلاغ خبرنگار

یه روز کلاغ سیاهه

نشسته بود رو دیوار

حرفی واسه گفتن نداشت

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 14:13

آن شب در بخش کودکان یک بیمارستان،دختر کوچولویی بستری بود.اواصلاً حوصله نداشت.دلش نمی خواست سرم توی دستش باشد و همین طور بی حرکت روی تخت بخوابد.مرتب نق می زد و به مادرش که روی یک صندلی کنار تختش نشسته بود می گفت:«پس کی این سرم تمام میشه؟من کی می تونم دوباره بلند بشم و بازی کنم؟چرا مریض شدم؟چرا دلم درد میکنه؟واسه چی منو عمل کردند....»

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 14:13

به نام خدا

من دوست دارم باغبان باشم

در هر زمینی گل بکارم

صدها گل یاس و شقایق

آلاله و سنبل بکارم

هرجا زمینی خشک و خالیست

با دست من آباد گردد

از دیدن گل های زیبا

دلهای غمگین شاد گردد

شاعر:مهری طهماسبی دهکردی

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 14:13

به نام خدا یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود روزی روزگاری در سرزمینی دور، پادشاهی زندگی می کرد که مادر پیر و مهربانی داشت. کشور آنها سرزمینی آباد با باغ ها و مزرعه های پرمیوه و پرمحصول بود. مرد

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 14:13

به نام خدا

نام داستان:گاو و شیر و تاریکی

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود

توی یه روستا مردی زندگی می کرد به اسم صادق که مردم صداش می کردند عموصادق.عمو صادق گاو شیرده قشنگی داشت. گاوش خیلی شیر می داد. زن عمو صادق با شیرگاوشون پنیر و خامه و کشک و دوغ درست می کرد. یه مقدار از شیرش رو هم می فروختند و پولی درمی آوردند.

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 14:13

خواب درخت زمستونُ دوست دارم وقتی که برف می باره روی زمین یه فرشِ سرد و سفید می ذاره درختا بی برگ و بار در انتظار بهار شاید میگن خدایا بازم بهارُ بیار میگن پس از زمستون بهارمیاد دوباره شکوفه،سبزه و

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 14:13

بچه ی باادب من بچه ی باادبم تمیزم و مرتبم گل های خنده رو لبام هرجا میرم میگم سلام خوش اخلاق و مهربونم خنده رو و خوش زبونم تلاش و کوشش می کنم همیشه ورزش می کنم میخوام سلامت بمونم تا درسامو خوب بخونم در

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 14:13

عروسك قشنگم چتر وكلاه داره وقتي بارون مي باره چترو به دست مي گيره كلاه به سر ميذاره ميره توي خيابون راه ميره زير بارون خيس نميشه لباساش آب نميره تو كفشاش وقتي بارون بند مياد آبي ميشه آسمون تو آسمون آ

برچسب: نویسنده: مینا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 4 بهمن 1397 ساعت: 14:13

صفحه بندی