من یک مار درازم
خوش نقش و خوش نگارم
می خزم روی زمین
چون دست و پا ندارم
روی تنم پر از خال
پر از نقش و نگاره
نگاه کنید بچه ها
رنگای زیبا داره
خداوند توانا
این رنگارو کشیده
نقش و نگار و رنگی
به این خوبی کی دیده؟
*شاعر : مهری طهماسبی دهکردی
برچسب:
نویسنده: مینا شریعتی
به نام خدا
ای قوم به حج رفته.........
مامان سفره ی شام را توی آشپزخانه پهن کرد و صدا زد: بچه ها شام حاضره ... من و خواهرم کنار سفره نشستیم. بابا هم دستهایش را شست و آمد. بسم الله الرحمن الرحیم گفتیم و شروع به خوردن کردیم. سرسفره کسی نباید صحبت می کرد. این قانون خانه ی ما بود. برای من که به پرحرفی عادت داشتم، خیلی سخت بود که ساکت بنشینم و فقط غذا بخورم. هنوز یکی دو لقمه بیشتر نخورده بودیم که تلفن زنگ زد .
برچسب:
نویسنده: مینا شریعتی
قصه ی کلاغ خبرنگار
یه روز کلاغ سیاهه
نشسته بود رو دیوار
حرفی واسه گفتن نداشت
برچسب:
نویسنده: مینا شریعتی
برچسب:
نویسنده: مینا شریعتی
به نام خدا
من دوست دارم باغبان باشم
در هر زمینی گل بکارم
صدها گل یاس و شقایق
آلاله و سنبل بکارم
هرجا زمینی خشک و خالیست
با دست من آباد گردد
از دیدن گل های زیبا
دلهای غمگین شاد گردد
شاعر:مهری طهماسبی دهکردی
برچسب:
نویسنده: مینا شریعتی
برچسب:
نویسنده: مینا شریعتی
به نام خدا
نام داستان:گاو و شیر و تاریکی
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود
توی یه روستا مردی زندگی می کرد به اسم صادق که مردم صداش می کردند عموصادق.عمو صادق گاو شیرده قشنگی داشت. گاوش خیلی شیر می داد. زن عمو صادق با شیرگاوشون پنیر و خامه و کشک و دوغ درست می کرد. یه مقدار از شیرش رو هم می فروختند و پولی درمی آوردند.
برچسب:
نویسنده: مینا شریعتی
برچسب:
نویسنده: مینا شریعتی
برچسب:
نویسنده: مینا شریعتی
برچسب:
نویسنده: مینا شریعتی